
موجود بے آزارے هستم .کار مے کنمقصہ مے خوانمشعر مے نویســـــم ...و گاهےدلم کہ برایتـــــ تنگـــــ مے شود ،تمام خیابانہا رابا یادتـــــ پیاده مے روم !...
ادامه مطلب
بیستون یار من آنجاست ، حواست باشداو نشان کرده ی اینجاست ، حواست باشدیار من موی سرش ، قیمت صدشیرین استقصه اش قصه ی لیلاست ، حواست باشدگرچه بدجور شکسته است دل تنگ مراهمچنان شاه غزل هاست ، حواست باشداو نگاهم نکند ، یا نخرد حرف مرا...هرچه هست بین خود ماست ،حواست باشدحرف یک عشق قدیمی ست که برعکس شدهدرد من درد زلیخاست ، حواست باشدآنچه فرهاد نوشته ست بروی تن تو ...شرح یک روزه غم ماست ، حواست باشدهمه ی دلخوشی و زندگی ام ،بودن اوستبرود ، آخردنیاست ،حواست باشدنگذاری ، احدی تیشه برویت بزند !!!شیشه ی عمر من آنجاست، حواست باشد...
ادامه مطلب